آمار زجر عشق
تبليغاتX



   ادامه مطلب...
?همايون | يكشنبه 30 خرداد 1389 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی



   ادامه مطلب...
?همايون | دوشنبه 27 ارديبهشت 1389 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی



   ادامه مطلب...
?همايون | دوشنبه 27 ارديبهشت 1389 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی

  

   ادامه مطلب...
?همايون | پنجشنبه 9 ارديبهشت 1389 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی

  

   ادامه مطلب...
?همايون | پنجشنبه 9 ارديبهشت 1389 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی

         

   ادامه مطلب...
?همايون | پنجشنبه 26 فروردين 1389 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی

دختران دانش آموز ازدواج کنند!!

 

 


روي لينك ادامه مطلب كليك كنيد براي ديدن ادامه مطلب



   ادامه مطلب...
?همايون | جمعه 7 اسفند 1388 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی

<< سرنوشت ما از خردسالي تا مرگ >>

 

 


روي لينك ادامه مطلب كليك كنيد براي ديدن ادامه مطلب



   ادامه مطلب...

تفاوتهاي من و رئيسم!

 

 

 


روي لينك ادامه مطلب كليك كنيد براي ديدن ادامه مطلب



   ادامه مطلب...
?همايون | دوشنبه 12 بهمن 1388 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی

مردان بيشتر از سوسک مي‌ترسند يا زنان؟!
محققان انگليسي اعلام کردند مردان بيش از زنان از سوسک‌ها مي‌ترسند اما به دليل بروز ندادن اين ترس دچار نوسان شديد ضربان قلب مي‌شوند و احتمال سکته‌شان افزايش مي‌يابد.

زنان پس از ديدن سوسک‌ بلافاصله با زدن جيغ ترس ناشي از ديدن اين حيوان موزي را بروز داده و از شدت استرس دروني‌شان مي‌کاهند اما مردان نمي‌توانند احساساتشان را بروز دهند و دچار نوسان ضربان قلب مي‌شوند.

در اين تحقيق مشخص شده که مردان از يک سو به دليل شنيدن صداي جيغ زنان و سپس ديدن سوسک‌ها و از سويي ديگر به دليل اينکه مي‌بايست اين حيوانات موزي را بکشند دچار نوعي نوسان شديد روحي و ترس دروني مي‌شوند که اين ترس مي‌تواند منجر به سکته قلبي شده و خطر مرگ ناگهاني را افزايش دهد.

در نتايج اين تحقيق اعلام شده که مردان بهتر است به جاي حفظ غرورشان در جمع بلافاصله پس از ديدن اين حيوانات موزي ترس‌شان را با زدن فرياد بروز دهند تا عمر طولاني‌تري داشته باشن


?همايون | سه شنبه 22 دي 1388 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی

"مادر زن"

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
يک روز تصميم گرفت ميزان علاقه‌اى که دامادهايش به او دارند را ارزيابى کند.
يکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شيرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح يک ماشين پژو 206 نو جلوى پارکينگ خانه داماد بود و روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت«
زن همين کار را با داماد دومش هم کرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت توى آب و جان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز يک ماشين پژو 206 نو هديه گرفت که روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسيد.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جايش تکان نخورد.
او پيش خود فکر کرد وقتش رسيده که اين پيرزن از دنيا برود پس چرا من خودم را به خطر بيندازم.
همين طور ايستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.
فردا صبح يک ماشين بى‌ام‌و کورسى آخرين مدل جلوى پارکينگ خانه داماد سوم بود که روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»


?همايون | سه شنبه 22 دي 1388 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی

"همسر"

A man with a gun goes into a bank and demands their money.
مردي با اسلحه وارد يك بانك شد و تقاضاي پول كرد.
Once he is given the money, he turns to a customer and asks, 'Did you see me rob this bank?'
وقتي پول ها را دريافت كرد رو به يكي از مشتريان بانك كرد و پرسيد : آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟
The man replied, 'Yes sir, I did.'
مرد پاسخ داد : بله قربان من ديدم.
The robber then shot him in the temple , killing him instantly.
.سپس دزد اسلحه را به سمت شقيقه مرد گرفت و او را در جا كشت
He then turned to a couple standing next to him and asked the man, 'Did you see me rob this bank?'
او مجددا رو به زوجي كرد كه نزديك او ايستاده بودند و از آن ها پرسيد آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟
The man replied, 'No sir, I didn't, but my wife did!'
مرد پاسخ داد : نه قربان. من نديدم اما همسرم ديد.

Moral - When Opportunity knocks.... MAKE USE OF IT!
نكته اخلاقي: وقتي شانس در خونه شما را ميزند. از آن استفاده كنيد!



"مكالمات جالب"

مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست.
- مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...

 -مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم.
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعا ًگير کرده.
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه ... ببخشيد ...

 -مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

- مرکز : روزخوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام .... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!

 -مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...

 -مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.

 -مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.

 -مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشاردادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نميفته...

- مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
 

 -مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اون جا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!

 -مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک A مثل Apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

 -يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.

 -مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer

 -مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!



"وقتي رياضي دان عاشق مي شود!"

شعري از پروفسور هشترودي در مورد رياضيات

منحني قامتم، قامت ابروي توست / خط مجانب بر آن، سلسله گيسوي اوست

حد رسيدن به او، مبهم و بي انتهاست / بازه تعريف دل، در حرم کوي دوست

چون به عدد يک تويي من همه صفرها / آن چه که معني دهد قامت دلجوي توست

پرتوي خورشيد شد مشتق از آن روي تو / گرمي جان بخش او جزئي از آن خوي توست

بي تو وجودم بود يک سري واگرا / ناحيه همگراش دايره روي توست

 

(پروفسور هشترودي)



كدامیك را سوار مي‌كنيد ؟!يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود :شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند.يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد : پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد ....(در نظرات بگيد و براي بقيه رو هم بخوانيد)........... .......... ........ ....... ...... ..... ..... ... .. . قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص خودش را دارد.پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً او جان شما را نجات داده و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد. از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، تنها شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود :سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس مي‌مانيم. پاسخي زيبا و سرشار از متانتي كه ارائه شد گوياي بهترين پاسخ است و مسلما همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟ زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خودمان را (ماشين) (قدرت) (موقعيت) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم. تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد. در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند. تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند. در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم. شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند.

"فرق عشق و ازدواج" شاگردی از استادش پرسید ((عشق چیست))؟استاد در جواب گفت به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید ((چه آوردی))؟و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ !هرچه جلو می رفتم خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پر پشت ترین ان ها تا انتهای گندم زار رفتم.استاد گفت عشق یعنی همین!شاگرد پرسید پس ((ازدواج چیست))؟استاد به سخن آمد که به جنگل برو و بلندترین و زیباترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی.شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.استاد پرسید ((چه شد))؟او در جواب گفت به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم .ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم.استاد گفت ((ازدواج یعنی همین))!
?همايون | پنجشنبه 21 آبان 1388 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی

ازدواج، يعني همين!    شاگردي از استادش پرسيد: عشق چيست؟استاد در جواب گفت: به گندومزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندومزار، به ياد داشته كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني؟شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد: چه آوردي؟و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو مي رفتم، خوشه هاي پرپشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندمزار رفتم.استاد گفت : عشق يعني همين!شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت.استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.استاد باز گفت: ازدواج يعني همين!!    خواستگاری خر   خری آمد به سوی مادر خویشبگفت مادر چرا رنجم دهی بیشبرو امشب برایم خواستگاریاگر تو بچه ات را دوست داری  خر مادر بگفتا ای پسر جانتو را من دوست دارم بهتر از جانز بین این همه خرهای خوشگلیکی را کن نشان چون نیست مشکل  خرک از شادمانی جفتکی زدکمی عرعر نمود و پشتکی زدبگفت مادر به قربان نگاهتبه قربان دو چشمان سیاهت  خر همسایه را عاشق شدم منبه زیبایی نباشد مثل او زنبگفت مادر برو پالان به تن کنبرو اکنون بزرگان را خبر کن  به آداب و رسومات زمانهشدند داخل به رسم عاقلانهدو تا پالان خریدند پای عقدشیه افسار طلا با پول نقدش  خریداری نمودند یک طویلههمانطوری که رسم است در قبیلهخر عاقد کتاب خود گشاییدوصال عقد ایشان را نمایید  دوشیزه خر خانم آیا رضاییبه عقد ایشان در نماییدیکی از حاضرین گفتا به خندهعروس خانم به گل چیدن برفته  برای بار سوم خر بپرسیدکه خر خانم سرش یکباره جنبیدخران عرعر کنان شادی نمودندبه یونجه کام خود شیرین نمودند  به امید خوشی و شادمانیبرای این دو خر در زندگانی       ارسالی از: فروغ
?همايون | پنجشنبه 16 مهر 1388 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی

تفاوت دختر ایران با دختر امریکا!!!!!  آمریکا: جنس: دخترمکان: شمال اورگان، غرب ولایات المتحدهسن: بین بیست تا بیست و پنجتحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژیموضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان شاخه کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی   یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یک گیاه 4.5 سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت. فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی "فمینیست های مذکر گرا" ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ کالیفرنیا… آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش…وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود. نوع لباس: شلوار جین..کفش کوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!! قد: مایکل جکسون منهای 20 سانت تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا موضوع قالب اس ام اس: "رسیدی خونه عزیزم؟" موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه ساعد موسیقی مورد علاقه: کانتری بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی.. بلیط متروایران : جنس: دختر مکان: شمال غرب تهران، ایرانسن: بین بیست تا بیست و پنج تحصیلات: فوق دیپلم برق حسابداری یا دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه نرم افزار پیام نور یا علمی کاربردی موضع پایان نامه: تاثیر زبان برنامه نویسی C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه جدید امینم روی ساعد دست نوشته می شود. فعالیت های اجتماعی: تجمع در یک 206 با همکلاسی ها و کل کل دست فرمان با پسری که تویوتا کمری دارد. آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم…. در خانه دانشجویی دوستان و همین الان نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی شرت مشکی با عکس "50 سنت" ، کتانی به سایز 52 نوع آرایش: لب : بریتنی مو: کامرون دیاز تتو ابرو: آنجلینا جولی سایه: شقایق فراهانی سانسوره......قد: یک چهار پایه + 20 سانت تاثیر وزنی: روی کاپوت ماشین بیفتد…. دوباره بر می گردد بالا ! تعداد اس ام اس دریافتی: روزی 167 تا موضوع قالب اس ام اس: جغرافیا،فمینیسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمی روحی و کلمات قصار آنتونی رابینز موضوع جالب روی دست: جای تیغ روی مچ موسیقی مورد علاقه: هیوی متال بیماری یا نارسایی: سوء تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوکی استخوان، ریزش مو، عرق کف دست، پرخاشگریمحتویات داخل کوله: کبریت، چاقو، ام پی تری پلیر، گیم دستی پلی استیشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، یک اتود، سی دی آهنگ های رضا پیشرو و زدبازی، یک بسته اولترا لایت
?همايون | سه شنبه 17 شهريور 1388 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی

تفاوت دختر ایران با دختر امریکا!!!!!         آمریکا: جنس: دخترمکان: شمال اورگان، غرب ولایات المتحدهسن: بین بیست تا بیست و پنجتحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژیموضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان شاخه کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی   یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یک گیاه 4.5 سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت. فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی "فمینیست های مذکر گرا" ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ کالیفرنیا… آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش…وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود. نوع لباس: شلوار جین..کفش کوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!! قد: مایکل جکسون منهای 20 سانت تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا موضوع قالب اس ام اس: "رسیدی خونه عزیزم؟" موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه ساعد موسیقی مورد علاقه: کانتری بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی.. بلیط متروایران : جنس: دختر مکان: شمال غرب تهران، ایرانسن: بین بیست تا بیست و پنج تحصیلات: فوق دیپلم برق حسابداری یا دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه نرم افزار پیام نور یا علمی کاربردی موضع پایان نامه: تاثیر زبان برنامه نویسی C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه جدید امینم روی ساعد دست نوشته می شود. فعالیت های اجتماعی: تجمع در یک 206 با همکلاسی ها و کل کل دست فرمان با پسری که تویوتا کمری دارد. آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم…. در خانه دانشجویی دوستان و همین الان نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی شرت مشکی با عکس "50 سنت" ، کتانی به سایز 52 نوع آرایش: لب : بریتنی مو: کامرون دیاز تتو ابرو: آنجلینا جولی سایه: شقایق فراهانی سانسوره......قد: یک چهار پایه + 20 سانت تاثیر وزنی: روی کاپوت ماشین بیفتد…. دوباره بر می گردد بالا ! تعداد اس ام اس دریافتی: روزی 167 تا موضوع قالب اس ام اس: جغرافیا،فمینیسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمی روحی و کلمات قصار آنتونی رابینز موضوع جالب روی دست: جای تیغ روی مچ موسیقی مورد علاقه: هیوی متال بیماری یا نارسایی: سوء تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوکی استخوان، ریزش مو، عرق کف دست، پرخاشگریمحتویات داخل کوله: کبریت، چاقو، ام پی تری پلیر، گیم دستی پلی استیشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، یک اتود، سی دی آهنگ های رضا پیشرو و زدبازی، یک بسته اولترا لایت
?همايون | پنجشنبه 12 شهريور 1388 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی

روزي دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشه‌اى در وسط آكواريوم آن ‌را به دو بخش تقسيم ‌کرد.در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود..ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان ديوار شيشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد…پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است!در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت.. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواريوم نيز نرفت !!! میدانید چـــــرا ؟ ديوار شيشه‌اى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدودیت ! باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش
?همايون | سه شنبه 22 ارديبهشت 1388 | پیوند | نظرات (0) | ارسال به دوستان | موضوع: طنز و سرگرمی
iranblog
* parnevis
سيستم افزايش آمار هوشمند مجيک
asansharj engbox
Increase Your Site Statics for Free
salehin2010
افزايش آمار بازديد
livebox
افزايش آمار بازديد وبلاگ شما
linkmn pardisbox